سوختن و شعله ور شدن و ذوب شدن برای معشوق. حسینی گونه جنگیدن جانبازی است.
« شهید مهدی باکری »
مقام معظم رهبري
هر كس از روي صدق شهادت را طلب كند، خداوند به او ثواب آن را عطا خواهد كرد، هر چند به شهادت
نرسد.
|
امام صادق (ع) : اگر خواهي راز تو را دشمن نداند ، با دوست مگوي.
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 2:36 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
جهان در عصر حضرت مهدي (ع) چگونه است؟
پاسخ : وقتي مهدي موعود عليه السلام ظاهر شد و در جنگ پيروز گشت و بر شرق و غرب جهان تسلط يافت، تمام زمين به وسيله يك حكومت جهاني اسلامي اداره مي شود. براي تمام بلاد و استانها، استانداران لايقي را با برنامه كار و دستورات لازم گسيل مي دارد. به واسطه كوشش و جديت آنان ، تمام زمين آباد و معمور مي گردد. خود مهدي (ع) هم از دور ، تمام حوادث و جريانات كشور پهناور زمين را زير نظر دارد و تمام نقاط زمين ، برايش مانند كف دستي مي گردد. اصحاب و يارانش نيز از فاصله هاي دور ، وي را مشاهده مي نمايند و با او تكلم مي كنند. عدل و دادش تمام زمين را فرا مي گيرد. مردم با هم مهربان شده با صدق و صفا زندگي مي كنند. امنيت عمومي همه جا را فرا مي گيرد و كسي در صدد آزار ديگري نيست. وضع اقتصادي مردم بسيار خوب مي شود بطوري كه مستحق زكات پيدا نمي شود. بارانهاي نافع پي در پي مي بارد. تمام زمين سبز و خرم مي گردد. بركات و محصولات زمين زياد مي شود. اصلاحات لازم در امور كشاورزي به عمل مي آيد. توجه مردم به خدا زياد مي شود و گرد معاصي نمي گردند. دين اسلام دين رسمي جهاني شده بانگ توحيد از همه جا بلند مي گردد. در امور راه سازي برنامه هاي جالبي را به مرحله اجرا مي گذارند. در امر راه سازي به قدري جديت مي نمايند كه حتي مساجدي را كه سر راه ساخته شده خراب مي كنند. براي خيابانها پياده رو احداث مي نمايند. به پياده ها دستور مي دهند از پياده رو عبور كنند و به سواره ها امر مي كنند در وسط خيابان حركت نمايند. تمام پنجره هايي را كه به كوچه باز شده مسدود مي سازد. از ايجاد مستراح و ناودان در كوچه مانع مي شود. حتي مساجد مشرف و عالي را خراب مي كند. پيش آمدگي هاي ساختمانها را نيز خراب مي كند. مناره ها و مقصوره ها را ويران مي سازد. در عصر مهدي عليه السلام عقول مردم كامل مي گردد و سطح معلومات عمومي بالا مي رود به طوريكه زنها در خانه خويش از عهده قضاوت بر مي آيند. حضرت صادق عليه السلام فرمود: علم و دانش به بيست و هفت قسمت تقسيم شده ، اما تا كنون بيش از دو قسمت آن در دسترس بشر قرار نگرفته است. وقتي قائم ما قيام نمود بيست و پنج قسمت ديگر را آشكار مي كند و در بين بشر پخش مي نمايد. ايمان مردم كامل مي گردد و كينه از دلشان بيرون مي رود.
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 2:34 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
درس حسینی عشق است و عشق در قلب است و سوز بر جان و آن آتش بر وجود، سوختن و شعله ور شدن و ذوب شدن برای معشوق. حسینی گونه جنگیدن جانبازی است. « شهید مهدی باکری » میان ما و حسین همین خون فاصله است. « سید مرتضی آوینی »
آن روزها دروازهاي براي شهادت داشتم و حالا معبري تنگ، هنوز براي شهيدشدن فرصت هست؛ دل را بايد صاف كرد. پروردگارا مرگ مرا جز شهادت در راه خودت قرار نده.
مقام معظم رهبري پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود :
هر كس از روي صدق شهادت را طلب كند، خداوند به او ثواب آن را عطا خواهد كرد، هر چند به شهادت نرسد.
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
1- علماء کم می شوند 2- زکات قطع می شود 3- منکرات ظاهر می شود 4- دروغ صحبت مجلس می شود 5- بزرگ بر کوچک رحم نکند 6- کوچک احترام بزرگ را نگه ندارد 7- نمازها عقب می افتد 8- به پدر و مادر دشنام می دهند 9- شراب می نوشند 10- مردان از زنان خود فرمان می برند 11- به همسایه جفا می کنند 12- حیاء کودکان کم می شود 13- بناهای محکم می سازند 14- حکم به جور ستم کنند 15- برادر به برادر حسد می ورزد 16- شریکان به یکدیگر خیانت می کنند 17- وفا کم می شود 18- زنا آشکار می شود 19- مردان با لباس زنان زینت می کنند 20- از زنان حجاب و حیا می رود 21- دلهای مردم پر از کبر و خود پرستی می شود 22- احسان و نیکی کم می شود 23- گناهان بزرگ آسان می شود 24- مردم به جهت مال طالب مدح می شوند 25- اموال خود را خرج غنا ( آواز ) و خوانندگی می کنند 26- به دنیا مشغول می شوند و فکر آخرت نیستند 27- پرهیزکاری کم و طمع زیاد می شود 28- فتنه و اضطراب زیاد می شود 29- مؤمن ذلیل و منافق عزیز می گردد 30- روی آنها مانند آدم و دلهای آنها مانند شیطان مثل گرگ درنده است 31- اگر با آنها بنشینی و از آنها پیروی کنی ترا به شک می اندازند و اگر با آنها سخن گویی به تو دروغ گویند 32- امیدهای ایشان دراز و عمرهای آنان کوتاه است 33- اگر با آنها مراوده نکنی غیبت تو را می کنند 34- کودکانشان شوخ اند و بزرگانشان بد اخلاق و مخالف زمان 35- باران در غیر وقت از باب عذاب و اذیت می بارد 36- شکم های ایشان خدایشان و زنانشان قبله ایشان و پول دین آنهاست 37- مردان به جای ازدواج در کوچه و بازار عمل زشت انجام می دهند 38- بازارها کساد ، تاجر رباخوار ، عابد ریاکار ، عالمان پر طمع ، امیران پر ستم می شوند 39- قرآن را جز با صدای خوش نشناسند و مگر در ماه رمضان عبادت نکنند 40- زنها به زنها شوهر کنند 41- مدح و ثنا زیاد می شود 42- در هنگام ظهور احدی نمی ماند مگر به نبوت پیامبر گواهی می دهد 43- اجناس گران می شود 44- به کفار شبیه شوند به گفتار و رفتار و راه رفتن و حرکات 45- منفعت در تجارت کم می شود 46- برکت مال کم می شود 47- زنان سلطنت یابند 48- اسباب ظلم و جور و کفر در دنیا زیاد شود 49- احکام دین به رأی هر کس می شود 50- قطع رواج پول ایران به عراق ( کسی پول به عراق نمی فرستد ) 51- معدن علم از نجف به قم منتقل می شود 52- خروج سفیانی 53- ندای آسمانی ( هذاالمهدی ) 54- طلوع آفتاب از مغرب 55- قتل نفس زکیه 56- قبل از قیام سالی خواهد بود که میوه ها و خرما فاسد شود و شکوفه نکنند 57- مشروطه شدن دولت اسلامی 58- مردها شبیه به زنها می شوند و زنها شبیه به مردها 59- لئیمان و نادانان به بزرگی رسند و پادشاهی کنند 60- فرزندان زنا زیاد شوند 61- جاسوس و سخن چین و عیب جو و نویسنده بسیار گردد 62- ربا را به صورت خرید و فروش و رشوه را به اسم هدیه حلال می شمارند 63- علم را به جهت غیر دین یاد می گیرند 64- دوستان خود را از پدران محترم تر دانند 65- از ترس فرو مایگان را سر کرده و گرامی می دارند 66- مردم پست عمارتهای عالی بر پا کنند 67- مردم به قبرستان می روند و آرزوی مرگ می کنند 68- علم را برای درهم و دینار (پول) یاد می گیرند 69- مردم در حین ملاقات یکدیگر ابتدا دشنام دهند و سلام را ترک کنند 70- اقوام خود را به جهت فقر ترک کنند 71- جماعتی که فرزند ندارند از بی فرزندی خشنود گردند 72- با بیگانگان هر چند بی اصل و نصب همنشینی کنند 73- قومی در حضور یکدیگر مثل حیوانات نزدیکی نمایند 74- تحصیل معاش بدون معصیت خدا دشوار شود 75- قناعت کم گردد 76- اهل و عیال و خویشاوندان توقعات زیاد نمایند 77- مساجد را جای حدیث دنیا کنند 78- تمام همت خود را صرف شکمهایشان کنند 79- اوقاتشان را صرف دنیا کنند 80- آداب نماز را ضایع کنند به حدی که اگر 50 نفر نماز خوانند از یکی قبول شود 81- بداخلاقی و مرگ نا گهانی بین مردم زیاد شود 82- زنها میل به مردان بیگانه نمایند و دیگران را مایل به خود سازند 83- سرهای خود را مانند کوهان شتر ببندند 84- مردم نماز را ضایع کنند و عقب لذات روند 85- طلا بسیار نقصان گردد و طلای سفید طلب نمایند و یافت نشود 86- مردم با کاغذ معامله نمایند 87- دین را به دنیا بفروشند 88- زنان زیاد می شوند 89- آیات را برای خود و به نفع خود معنا می کنند 90- به فقیری چیزی ندهند 91- فقه را برای غیر خدا یاد گیرند 92- مال حلال کم شود 93- برای مؤمن بدست آوردن پول حلال سخت تر از ضربت شمشیر است 94- مسخره ها را احترام کنند 95- در شهرها و راهها غارت زیاد شود 96- کتابها و افسانه ها را می خوانند ، قرآن و حدیث را نمی خوانند 97- مردم به قبرستان روند و گویند خوشا به حال آنانکه مرده اند و این ظلمها را نمی بینند 98- از نماز صبح کوتاهی می کنند و ترک می کنند 99- غذای خوب و رنگارنگ می خورند 100- بازی با آلات قمار می کنند 101- شوخی و مشی آنها بد گفتن به پدر و مادرهاست 102- مستی غفلت آنها را گرفته ، در ظاهر حاجتت را بر می آورند و در باطن دشمن اند 103- همنشینی با ایشان از روی تقوا نیست و چون جدا شوند یکدیگر را مذمت کنند 104- اگر عالم باشی مسخره ات کنند و اگر جاهل باشی راهنمایی ات نمی کنند 105- اگر طلب علم کنی گویند ریاکار است 106- اگر سخن نگویی گویند عاجز و نفهم است و اگر سخن گویی گویند پر گو است 107- عیب خود نبینند و به عیب دیگران مشغولند 108- پیمانها شکسته شود و احترام کم گردد 109- ستاره دنباله دار عرب را مضروب گرداند و طلوع کند 110- جویبارها خشک شود 111- طعام حرام زیاد گردد و مردم آن را شیرین شمرند 112- اموال را با بارها حمل و نقل نمایند 113- صله رحم منقطع گردد
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 2:28 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
حضرت علي عليه السلام :
همانا نترسم من بر شما مگر در دو چيز : پيروي هوي و درازي اميد . اما پيروي هوي ، پس همانا از حق باز مي دارد و اما درازي اميد ، پس آخرت را از ياد مي برد.
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 2:26 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
امام علي (ع) : پيروزي در پايان نگري است و پايان نگري در پايداري تدبير و پايداري تدبير در نگاه داشتن راز است.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 3:50 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 3:46 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
عکسي از قبرستان بقيع:
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 1:53 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
شيطان و صوفي:
روزي « علي بن محمد صوفي » شيطان را ديد. آن ملعون از صوفي پرسيد : چه كسي هستي؟ جواب داد : من از فرزندان آدم (ع) هستم. شيطان گفت: لا اله الا الله تو از قومي هستي كه گمان مي كنند از دوستان خدايند، در حالي كه معصيت او را مي كنند ، مي پندارند از دشمنان شيطان اند در حالي كه اطاعت او را مي نمايند. صوفي گفت : تو چه كسي هستي ؟ جواب داد: من صاحب قدرت و اسم بزرگ و طبل عظيم هستم. من قاتل هابيلم، سوار شوند در كشتي نوحم، پي كننده ناقه صالحم، روشن كننده آتش ابراهيمم، طراح قتل يحيايم، غرق كننده قوم فرعون در رود نيلم، به حركت آورنده وسائل سحر و جادو در برابر موسايم، سازنده گوساله سامري بني اسرائيلم، من سازنده و صاحب اره بر فرق زكريايم، حركت كننده با لشكر ابرهه براي خراب كردن خانه كعبه با فيلانم، طراح قتل پيامبر اسلام در احد و حنينم، به وجود آورنده لشكر صفينم، من القا كننده و به وجود آورنده حسد روز سقيفه در قلوب منافقانم. من صاحب هودج در روز جنگ بصره و بعيرم، من شتر عايشه در روز جملم، دشنام دهنده در روز عاشورا به مومنانم، من امام و رهبر ، پيشوا و دستور دهنده منافقانم، من بزرگ عهد و پيمان شكنانم، من ركن و ستون ظالمانم، گمراه كننده مارقينم، نابود كننده اولينم، به انحراف كشنده و گمراه كننده آخرينم ، نه مخلوق از گل بلكه خلق شده از آتشم، غضب شونده رب العالمينم، من لعنت و رانده شده خدا و فرشتگان و جن و انس و همه مخلوقاتم. صوفي گفت : تو را به حق آن خدايي كه به گردن تو حق دارد، مرا راهنمايي كن بر عملي كه به واسطه آن تقرب به خدا پيدا كنم و به واسطه آن در مشكلات روزگارم كمك بگيرم. شيطان گفت : در دنيا به آن چه تو را كفايت كند قانع باش و كمك بگير بر آخرت خود به دوستي علي بن ابي طالب و دشمن باش با دشمنان او . به درستي كه من عبادت كردم خدا را در هفت آسمان و معصيت نمودم او را در هفت زمين، نيافتم هيچ ملك مقربي و نه نبي مرسلي را مگر اين كه به واسطه دوستي علي عليه السلام به خدا نزديك شده باشد. صوفي مي گويد : ناگهان از پيش چشمم غايب شد. آمدم پيش امام باقر عليه السلام و اين خبر را براي ايشان گفتم حضرت فرمود: آن ملعون شيطان بود كه به زبان ايمان آورد و در قلب خود كافر شده است.
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 1:48 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
شيطان در روز عاشورا:
شيطان لعين تصميم گرفته كه انتقام خود را از اولاد آدم بگيرد. لذا در تمام اختلافات حضور پيدا مي كند، در تمام جنگها حاضر مي شود و جبهه دشمن را تقويت مي كند، فراريان را با حيله بر مي گرداند، به سوي ميدان مي كشاند و آتش جنگ را شعله ور مي سازد.
يكي از آن جاها روز عاشورا بود كه تمام لشكريان خود را جمع كرده و به پايكوبي و رقص پرداخت. هر كس از لشكر امام حسين عليه السلام شهيد مي شد ، از خوشحالي فرياد مي زد و رقص مي كرد. هر كدام از لشكريان عمر سعد فرار مي كردند، شيطان به صورت يكي از سر كرده هاي لشكر در مي آمد و سر راه شان را مي گرفت و آنان را به ميدان بر مي گرداند. مي گفت: واي بر شما، اين همه جمعيت و مردان شجاع ، از يك نفر تشنه و بي كس و مجروح گريزان شده ايد ؟ مردانگي و غيرت شما كجا رفت ؟ بر گرديد او را محاصره كنيد، با ضرب شمشير از پاي درآوريد و اگر نمي توانيد، او را تير باران نماييد. با حيله و نيرنگ لشكر را بر مي گردانيد و شوري ديگر در جنگ ايجاد مي كرد. ولي آنها چون جرأت نمي كردند از نزديك با امام حسين عليه السلام بجنگند از دور ، آن قدر تير به سوي آن مظلوم انداختند كه مانند مرغ پر در آورده بود. وقتي كه تير سه شعبه زهر آلود بر سينه امام نشست و از پشت سر بيرون آمد، امام عليه السلام از بالاي اسب بر زمين افتاد. شيطان ميان آسمان و زمين از خوشحالي فرياد زد و گفت: امروز كينه خود را بر سر اولاد آدم خالي كردم و انتقام خود را گرفتم. او مي كوشيد تا لشكر زودتر كار حسين عليه السلام را تمام كند. زينب مي فرمايد: وقتي ابن ملجم ضربت بر سر پدر بزرگوارم زد، من آثار مرگ را در ايشان ديدم، پيش رفتم و عرض كردم: اي پدر بزرگوار ! ام ايمن حديثي از براي من گفته است دوست دارم آن را از دو لب مبارك شما بشنوم. آن حضرت فرمود: اي نور ديدگان من ! حديث همان است كه ام ايمن به تو گفته و برخي از مصيبت هاي كربلا و گرفتاري هاي آن روز را براي دخترش زينب بيان كرد تا جايي كه فرمود: زماني كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ما را به اين حديث خبر مي داد، فرمود: يا علي ! در آن روز، ابليس با شياطين خود، از شدت شادكامي در سرتاسر زمين پرواز مي كند و به شياطين و هوادارانش مي گويد: اي جماعت شياطين! شاد باشيد كه انتقام خود را از فرزندان آدم گرفتم، برترين بدبختي را براي آنها فراهم كردم، جهنم را به آنها به ميراث دادم، مگر جماعتي كه دست به دامن اين خانواده شوند و از آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم ياري جويند. اي شياطين! بر شما باد كوشش در راه ايجاد بدبيني به اين خانواده ، كاري كنيد كه به اين خانواده و دوستان آنها دشمني ورزند تا كفر و گمراهي در مردم استوار شود و يك نفر از آنها رستگار نگردد. بعد از آن ، حضرت علي عليه السلام به زينب فرمود: اي نور ديدگانم! بي گمان ابليس در اين سخن راست گفت، با اينكه كار او هميشه دروغ گفتن است، زيرا مي داند هيچ عمل صالحي با داشتن دشمني با شما فايده اي ندارد، هيچ گناهي با داشتن دوستي شما ضرر و زياني به انسان نمي رساند ( مگر گناهان كبيره ) ، يعني شيعيان شما به واسطه علاقه اي كه به شما دارند، از گناه و معصيتي نمايند و موفق به توبه شوند و گناهان خود را ترك نمايند ضرري متوجه آنها نمي شود. و دشمنان شما، به واسطه دشمني و عداوتي كه با شما دارند، اگر مانند جن و انس خدا را بپرستند، عبادات آنان سودي به حالشان نخواهد داشت.
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 1:44 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
نجات علامه مجلسي در عالم برزخ:
عالم بزرگ، سيد نعمت الله جزائري از علماي برجسته عصر علامه محمد باقر مجلسي(ره) بود، و به اصفهان آمد و در محضر علامه مجلسي، بهره هاي علمي فراوان برد، و آنچنان به او نزديك شد كه مانند يكي از اهل خانه علامه مجلسي به شمار مي آمد.
علامه مجلسي نظر به اينكه داراي شاگردان و خدمتكاران، و مورد احترام مقامات دولتي و مرد بود، زندگيش تا حدودي داراي تشكيلات به نظر مي رسيد، به نظر مي آمد كه مثلا برخلاف زهد و پارسايي اسلامي است. مرحوم سيد نعمت الله جزائري مي گويد: روزي با كمال تواضع، به علامه مجلسي تذكر دادم، سرانجام گفتم: من كوچكتر از آن هستم كه با شما در اين خصوص كه در ظاهر متمايل به دنيا شده ايد، بحث كنم، ولي با شما عهد مي كنم كه هر كدام قبل از ديگري از دنيا رفتيم به خواب ديگري بيائيم، تا روشن گردد كه در اين مورد آيا حق با من است يا با شماست؟ علامه مجلسي اين پيشنهاد را پذيرفت. پس از مدتي علامه مجلسي از دنيا رفت، عموم مردم عزادار شدند، و به عزاداري پرداختند، بعد از يك هفته كنار قبرش رفتم، و پس از قرائت قرآن و دعا، همانجا خوابم برد، در عالم خواب ديدم گويا علامه مجلسي از قبر بيرون آمده، لباسهاي زيبا در تن داشت و چهره اش با شكوه بود، در همين هنگام يادم آمد كه علامه مجلسي از دنيا رفته است، دستش را گرفتم و گفتم: اي مولاي من ، هم اكنون طبق معاهده اي كه داشتيم به من خبر بده كه حق با من بود يا با تو، و به تو چه گذشت؟ فرمود: هنگامي كه بيمار شدم ، كم كم بر بيماريم افزوده شد و شدت يافت و به راز نياز با خدا پرداختم كه مرا نجات دهد، كه ناگهان شخص بزرگواري نزد من آمد و كنار پايم نشست و از احوال من پرسيد، از دردهاي شديدي كه داشتم به او شكايت كردم، دستش را روي انگشتان پايم نهاد، و گفت: آيا دردش آرام شد؟ گفتم : همانجا كه شما دست نهاديد، دردش برطرف گرديد، آن شخص دستش را به هر جاي بدنم مي كشيد، دردش رفع مي شد تا اينكه دستش را روي سينه ام گذارد، به طور كلي دردم برطرف گرديد، و ديدم جسدم در كنار افتاده و خودم در گوشه خانه ايستاده ام و با پريشاني به جسدم نگاه مي كردم، بستگان و همسايه ها و مردم آمدند و گريه مي كردند، من به آنها گفتم: شيون نكنيد، من از درد و بيماري راحت شدم، چرا گريه مي كنيد؟ ولي آنها همچنان مي گريستند و نصيحت مرا گوش نمي كردند، و بعد جمعيت آمدند و جسد مرا برداشتند و غسل دادند و كفن كردند و نماز بر آن خواندند و كنار قبر بردند، ديدم قبري را كنده اند و مي خواهند جسدم را در ميان آن بگذارند، من با خود گفتم: من از جسدم جدا مي شود، و با او وارد قبر نخواهم شد، ولي وقتي كه جسدم را در ميان قبر نهادند، من از شدت علاقه و اُنسي كه به جسدم داشتم، وارد قبر شدم و مردم روي قبر را پوشانيدند. ناگاه منادي حق ندا كرد: اي بنده من محمد باقر، براي امروز چه آوردي؟ من اعمال نيك خود را برشمردم، قبول نشد ( يعني به عنوان عمل فوق العاده و كامل ، پذيرفته نشد). باز همان صدا را از آن منادي شنيدم، مضطرب گشتم و در تگنا قرار گرفتم، در اين هنگام ناگاه بيادم آمد كه يك روز سواره در بازار بزرگ اصفهان مي گذشتم، ديدم گروهي در اطراف يك نفر مومن، اجتماع كرده اند و از او مطالبه طلب خود را مي كنند، و او را مي زنند و به او ناسزا مي گويند، او مي گفت: الان ندارم به من مهلت بدهيد، ولي به او مهلت نمي دادند، من به جلو رفتم و اعلام كردم كه او را رها كنيد، بدهكاريهاي او را من مي پردازم، مردم او را رها كردند و من بدهكاريهاي او را پرداختم، و او را به خانه ام آوردم و به او احترام و كمك كردم. همين حادثه يادم آمد و عرض كردم: خدايا چنين عملي دارم، اين عمل را از من پذيرفتند، و امر كردند دري از قبرم به بهشت باز شد و مشغول نعمتهاي بي كران الهي شدم، و به دعاهاي مومنان و زيارت آنها از قبر من ، بهره مند هستم و من آنها را مي بينم ولي آنها مرا نمي بينند. بنابراين اي سيد ، اگر من در دنيا داراي مكنت مالي نبودم، چگونه مي توانستم مومني را در بازار از چنگ خلق، نجات دهم و نتيجه اش را امروز اين چنين بگيرم. سيد نعمت الله مي گويد: از خواب بيدار شدم و فهميدم كه آنچه را كه علامه مجلسي در دنيا جمع كرده بود، چون در راه مصالح مردم و اسلام مصرف مي شد، مايه نجات او گرديد.
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 1:43 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
امام صادق عليه السلام فرمودند: همه علم مردم را در چهار موضوع يافتم 1- اينكه پروردگارت را بشناسي. 2- بداني با تو چه كرده است. 3- بداني از تو چه خواسته است. 4- بداني چه چيز تو را از دينت بيرون بَرَد.
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 1:36 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
مرحوم آيت آلله ايازي:
مرحوم آیت الله ایازی ( رستمکلائی ) از اوتاد روزگار ما بودند . در شهر رستمکلا ( بهشهر مازندران ) کلبه ایشان مملو از صفا و صمیمیت بود . هر کس که بدانجا می رفت گوئی در محضر صحابه خاص رسول الله نشسته و لذا با آرامشی وصف ناپذیر از محضر این بزرگوار خارج می شد . خدایش رحمت کناد . مزار این عارف وارسته در ( مازندران - بهشهر - رستمکلا ) همواره محل نزول برکات و الطاف الهی به سوی زیارت کنندگانش می باشد .
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
روايتي از امام علي(ع):
مام اميرالمومنين عليه السلام در جواب صعصعة بن صوحان که از ياران آن حضرت بود در باب دجّال و خروجش، به نشانه هايي از ظهور آقا حضرت بقية الله في الارضين ارواحنا له الفداء بياناتي فرمودند که اجمالاً به عرض دوستان عزيز مي رسد. ابتدا امام عليه السلام اشاره فرمودند که همه ي علوم از آن خداوند بزرگ است ، والا يکي از مسلّمات مذهب شيعه اين است که دانش امام معصوم و برگزيده از طرف خداوند عالم ، نامحدود است؛ يعني از گذشته و آينده و حال اطلاع دارد، آن هم با قرينه ي « سلوني قبل ان تفقدوني » ( بپرسيد از من پيش از آنکه ديگر مرا نيابيد ) ، والا لازمه اش يا تناقص يا تهافت در کلام امام است. از يک سو مي فرمايد هر چه مي خواهيد تا من ميان شما هستم از من بپرسيد و از سوي ديگر مي فرمايد در ندانستن، من هم مثل شما هستم. ممک است نظر آقا اميرالمومنين اين باشد که مردم در پيشگاه خداوند همه مساوي هستند. بنابراين علم ما هم از جانب خداوند است که اگر نمي داد من هم مثل شما بودم. اجمالاً به اصل مطلب توجه فرماييد. نزال بن سبره نقل مي کند که علي بن ابي طالب عليه السلام خطبه مي خواندند. پس از حمد و ثناي الهي سه بار فرمودند: « سلوني قبل ان تفقدوني » . پس ، صعصعة بن صوحان برخاست و عرض کرد: يا اميرالمومنين! دجّال کي خروج مي کند؟ فرمودند: خداوند سخنت را شنيد و از آنچه اراده کرده اي آگاه است. و قسم به خدا که سؤال شونده داناتر از سوال کننده نيست ( مگر آنچه را که خداوند تفضل فرموده است .) براي خروج دجّال علائم و نشانه هايي است که يکي از بعد ديگري واقع مي شود، البته پي در پي و طابق النّعال و اگر بخواهي براي تو بيان مي کنم. صعصعة عرض کرد: بفرماييد، يا امير المومنين! امير المومنين عليه السلام فرمودند: مطالبي که مي گويم به خاطر بسپار و بدان که علائم خروج دجّال به شرح زير است: 1- مردم نماز را ترک مي کنند و در ميان مردم مي ميرد ( کنايه از اعراض مردم و بي تفاوت بودن در مقابل اين دستور حياتي است) 2- امانتها را ضايع مي کنند ( ديديم که چطور قرآن و خاندان رسالت را که امانت بزرگ الهي بودند به دست فراموشي سپردند و جامعه ي اسلامي را به تباهي کشاندند) 3- دروغ گفتن را حلال مي شمارند ( تحت عنوان سيايت اجتماعي و غيره ) 4- ربا خوردن يکي از کارهاي معمولي جامعه مي شود 5- رشوه خواري در ميان مردم رواج پيدا مي کند 6- ساختمانها را محکم مي سازند 7- دين را به دنيا مي فروشند ( يعني براي دست يافتن به دنيا و نعمتهاي زود گذر آن از ارتکاب هيچ گناهي باک ندارند) 8- نابخردان و مردم کم عقل را بر کارها مي گمارند 9- زنان را در کارهاي اجتماعي و شخصي طرف مشورت قرار مي دهند 10- قطع صله ي ارحام مي کنند و از خويشاوندان فاصله مي گيرند 11- در کارهاي زندگي از هوي و هوس پيروي مي کنند ( با منطق دلم مي خواهد خود را قانع مي کنند) 12- در کشتار و خونريزي بيباک هستند 13- بردباري و حلم را به حساب ضعف و ناتواني مي گذارند 14- ظلم و بيدادگري را مايه ي مباهات و فخر قرار مي دهند 15- زمامداران در آن زمان از فاسقان و فاجران ( گناهگاران)اند و مردم با وجود ديدن فسق آنها ساکت هستند بلکه ياريشان مي کنند 16- وزيران دولتها ستمگران جامعه هستند ( که با تکيه بر مقام وزارت از هر ظلمي باک نخواهند داشت ) 17- عارفان و مدّعيان مقام تهذيب نفس و تقوا خيانتکارانند ( به عقايد و افکار مردم خيانت مي کنند) 18- قاريان قرآن از افراد فاسق اند 19- شهادت دادن بر اساس زور به وجود مي آيد ( يعني از قدرتهاي فردي و اجتماعي سوء استفاده ميشود و مردم را وادار مي کنند که به نفع آنها شهادتهاي دروغين بدهند) 20- گناهاي علني شده، حيا و شرم از ميان برداشته مي شود ( مانند تشکيل مجالس علني از زن و مرد و پهن کردن بساط ميگساري و اعمال زشت جنسي ، رقصهاي دسته جمعي از زن و مرد و بر پا داشتن مجالس قمار و ... ) 21- بهتان و برخلاف واقع گويي نسبت به مردم رايج مي شود 22- سرکشي و طغيان و بدرفتاري علني مي شود 23- قرآنها را با چاپهاي زرّين و جلدهاي زرکوب در اختيار مردم قرار مي دهند ( در صورتي که از عمل کردن به احکام و قوانين قرآن در ميان مردم خبري نيست بلکه درست برخلاف آنجه مي فرمايد عمل مي کنند) 24- مساجد را از لحاظ ساختمان مزيّن مي سازند ( در صورتي که از محتواي آن يعني تقوا خبري نيست ) 25- مناره هاي مساجد را بسيار مرتفع مي سازند ( که از راه دور توجه بينندگان را جلب مي کند) اما از درون ( يعني تقوا) خالي است 26- اشرار و مردم دور از خدا و معنويت در جامعه محترم هستند 27- مردم در راه باطل و تقويت و پشتيباني از اشرار صفوف فشرده خواهند داشت 28- درکارهاي فردي و اجتماعي هواهاي نفساني مختلف است و هر دسته يک راه براي خودش انتخاب مي کند 29- پيمان شکني رايج مي شود و وعده ي الهي نزديک مي گردد 30- زنان با مردانشان به جهت حرص به دنيا در کار تجارت شرکت مي کنند 31- صداي فساق برخيزد و به آنها گوش فرا داده شود ( مورد توجه و مقبول ديگران باشند) 32- زعيم و حاکم برآن مردم رذل ترين افراد جامعه است ( فاقد تمام صفتهاي خوب ) 33- مردم از بد کاران و فاسقان مي ترسند ( از شرّ آنها در امان نيستند) 34- دروغگويان از طرف مردم به عنوان راستگو تاييد مي شوند 35- خيانتکاران به عنوان امين مردم و پرچمدار امانت معرفي مي شوند ( نظير انتخاباتي که در سرتاسر جهان صورت مي گيرد، مانند انتخاب رئيس جمهورها ، نخست وزيرها ، يا نمايندگان مجلس که به عنوان امين اجتماع انتخاب مي شوند، در صورتي که از اول اکثراً کار اين دسته خيانت به امانتهاي مردم بوده است) 36- هنر پيشه هاي آوازه خوان تربيت مي شوند 37- مردم گذشتگان را لعنت مي کنند
+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
تعريف شيطان:
ازقدیم الایام افسانه شیطان ، همواره انسان ها را در دنیایی از وحشت و ابهام فرو برده بود و هم چنان ادامه دارد.
می گویند: برای بزرگ سالان ، شیطان عامل فریب و گناه است ، انسان را به معصیت وا می دارد تمایلات نفسانی را بیدار می کند، موجب سقوط و لغزش انسان می شود، خواسته های نامشروع را پدید می آورد. و نیز : تمامی این صفات از شیطان و کار اوست، انسان از روی ندامت فریاد می زند ومی گوید : نفرین برشیطان، لعنت خدا و ملائكه بر او باد. این شیوه از زمان حضرت آدم (ع) معمول بوده که شیطان را مسئول هر کاری و عصیانی می دانسته اند. درتعریف او گفته اند : شیطان ، قدرتی است نابکار و بسیار بد کار؛ نیرو و روحی است پلید و سرکش و طغیان گر ؛ حقیقت مطلب این است که شیطان ، اسم خاص نیست تا بر موجودی معین و مشخص دلالت کند و وجود مستقلی ندارد . اسمی است بی نشان ؛ مانند سیمرغ که وجود خارجی ندارد و هیچ نام و نشانی برای او نیست ، اغلب جاها که نام شیطان برده می شود مراد همان ابلیس است که از دستورهای خداوند سرپیچی و تکبر کرد. شیطان و طرفدارانش در طول تاریخ در مقابل نیکان و نیک سیرتان قرار داشته اند و خواهند داشت. شیطان اولین کسی که... شیطان اولین کسی بود که بعضی کارها را مرتکب شد و پیش از او کسی آن کارها را انجام نداده بود و آنها از این قرارند:
- اولین کسی که قیاس نمود و خود را از حضرت آدم (ع) برتر و بالاتر دانست و گفت : من از آتشم و او از خاک در حالی که آتش از خاک بالاتر است. - اولین کسی که در پیشگاه با عظمت الهی تکبر نمود و به دستور خالق خود عمل نکرد. - اولین کسی که معصیت و نافرمانی خدا را کرد و آشکارا با او مخالفت نمود. - اولین کسی که به دروغ گفت :خدا گفته از این درخت نخورید ، چون درخت جاوید است و اگر کسی از آن بخورد تا ابد زنده می ماند و با خدا شریک می شود. - اولین کسی که قسم به دروغ خورد و گفت : من شما را نصیحت می کنم. - اولین کسی که نماز خواند و یک رکعت آن چهار هزار سال طول کشید. - اولین کسی که منبر رفت و برای ملائکه سخنرانی کرد. - اولین کسی که به خدا مشرک شد. - اولین کسی که غنا و آواز خواند ، همان زمانی که آدم (ع) از درخت نهی شده خورد. - اولین کسی که از خوشحالی سرود خواند و آن هنگامی بود که آدم به زمین آمد. - اولین کسی که نوحه خواند و گریست ؛ چون او را به زمین فرستادند ، به یاد بهشت و نعمتهای آن نوحه و گریه کرد. - اولین کسی که لواط کرد و لواط داد ؛ چون زمانی که به میان قوم لوط آمد خود را در اختیار آنان قرار داد تا با او لواط کنند. - اولین کسی که دستور ساختن منجنیق را داد تا حضرت ابراهیم (ع) را با آن در آتش اندازند. - اولین کسی که دستور ساختن حمام را در زمان حضرت سلیمان (ع) داد تا نظافت کنند. - اولین کسی که دستور ساختن نوره را در زمان حضرت سلیمان داد ، برای اینکه موهای اضافی پای بلقیس پادشاه سبا را از میان ببرند. - اولین کسی که دستور ساختن شیشه را داد تا حضرت سلیمان (ع) آن را روی خندق گذارد و بلقیس را آزمایش کند. - اولین کسی که دستور ساختن صابون را داد تا مردم بدن و لباس خود را بشویند. - اولین کسی که دستور ساختن آسیاب را داد تا مردم گندم های خود را آرد کنند. - اولین کسی که با ابوبکر بیعت کرد تا مردم را منحرف کند و از مسیر حق برگرداند. - اولین کسی که عبادت و بندگی او ، فرشتگان را به تعجب آورد. - اولین کسی که به خدای خود اعتراض کرد. - اولین کسی که شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق کرد. - اولین کسی که سحر و جادو کرد و آن دو را به مردم یاد داد. - اولین کسی که ساز درست کرد و خود آن را نواخت. - اولین کسی که برای زیبایی زلف گذاشت. - اولین کسی که برای مخالفت با پیامبران ریش خود را تراشید. - اولین کسی که برای مست شدن مردم شراب درست کرد. - اولین کسی که ساختن آلات لهو و لهب را به قابیل آموخت. - اولین کسی که وقتی وارد جهنم می شود ،خطبه می خواند. - اولین کسی که مکر و حیله و خدعه نمود. - اولین کسی که نقاشی کرد و چهره کشید. - اولین کسی که آتش حسدش شعله ور شد. - اولین کسی که به ناحق مخاصمه و جدال کرد. - اولین کسی که خدای تعالی به او لعنت نمود و او از ناراحتی فریاد کشید. - اولین کسی که به خدا کفر ورزید. - اولین کسی که گریه دروغی نمود. - اولین کسی که عبادت و خلقت خود را ستود. - اولین کسی که صورت های مجسمه و بت را ساخت. - اولین کسی که جبرئیل و میکائیل و اسرافیل او را لعنت کردند. - اولین کسی که از ترس ملائکه فرار کرد و خود را مخفی نمود. - اولین کسی که دستور مساحقه داد. امام باقر(ع) فرمود : وقتی خواسته ابلیس در قوم لوط عملی شد ، خود را به صورت زن درآورد و سراغ زنان آمد و گفت : آیا مردان شما با هم لواط می کنند؟ در جواب گفتنند : آری . دستور داد شما نیز با هم مساحقه کنید. منبع : كتاب شيطان در كمين گاه
معنی شیطان: شیطان دو معنی دارد : یکی اصطلاحی ، و آن همان معنایی است که بر سر زبان مردم است . وقتی کلمه شیطان گفته می شود ، ذهن مردم متوجه آن ملعونی می شود که رو در روی خدا ایستاد و نافرمانی کرد و در برابر آدم (ع) سجده نکرد.
دیگری معنای لغوی آن است . شیطان از «شَطَن » و «شاطن » گرفته شده و هر دو به معنی پلید ، خبیث ، پست و موجودی سرکش ، متمرد و نافرمان به کار برده می شود . به عبارت دیگر ، به هر چیز مرموز ، موذی و آزار دهنده گفته می شود. هم چنین به معنی منحرف و منحرف کننده ، یاغی و طاغی ، شریر و شرارت کننده ، دور بودن و دور شدن از حق و حقیقت ، دور شدن از رحمت و مغفرت الهی ، بد خوی و سخت دل ، بد جنس و بد ذات و نا پاک ، هلاک شده و هلاک شونده آمده است . این معانی و صفات در انسان باشد یا در جن ، در چهار پایان باشد یا در وحوش ، خزندگان و غیره همه اینها از معانی و مصادیق شیطان است. و فرد شاخص آن همان معنا و مفهوم اصطلاحی آن است که در میان مردم معروف و مشهور است و آن ابلیس و لشگریان و اعوان و انصار و یاوران او است . همان کسی که باعث بد بختی و بیرون شدن خود و آدم (ع) از بهشت شد. خلقت شیطان:
خداوند سه گونه موجود عاقل و با شعور آفریده :
یک نوع در آسمان ها هستند که همان فرشتگانند و از نور به وجود آمده اند که شهوت جنسی و خور و خواب و شهوات دیگر ندارند ؛ گناه از آنان سر نمی زند ، تسلیم محض پروردگار می باشند. و یک لحظه نافرمانی او را نمی کنند ، خلقت آنها جلوتر از جن و انس بوده است. نوع دیگر ؛ انسان است که خداوند متعال او را با دو دست قدرت خود پدید آورد و ملائکه بر او سجده کردند و استاد آنان شد ، هم عقل و هم شهوت در وجودش گذاشت ، و از خاک و آب به وجود آمده است. نوع سوم ؛ نژاد جن است که خداوند ایشان را از آتش بی دود ( و باد) پدید آورد ، و مثل انسان عقل و شهوت به آنها داده شده است . خلقت جن قبل از خلقت آدم و هم زمان با خلقت نسناس بوده است .خداوند درباره خلقت آنان چنین فرموده : « ما طایفه جن را قبل از انسان از آتش گرم و سوزان - و شعله ور بدون دود - آفریدیم ». همان طور که خداوند ، نخست آدم (ع) را خلق نمود و سپس همسرش هوا را از جنش خودش آفرید، پدر جن ها هم که « مارج » نام داشت از آتش و سپس همسرش « مارجه » را نیز از او خلق نمود . « مارج و مارجه » با هم ازدواج کردند «جان » متولد شد و فرزندان « جان » دو طایفه شدند ، یک طایفه همان جن ها که در میان آنان ، هم مومن پیدا می شود و هم کافر ؛ طایفه دوم ، شیاطین شدند که پدر بزگشان « ابلیس » می باشد .ابلیس یکی از فرزندان جان است. ازدواج شیطان: راجع به ازدواج ابلیس که چه موقع بوده و با چه کسانی ازدواج نموده و همسر او چگونه پیدا شده و دختر چه کسی است؟ دو نقل قول شده :
مجمع البحرین در لغت شیطان می نویسد : وقتی خداوند متعال ، اراده کرد که برای ابلیس همسر و نسلی قرار دهد غضب را بر وی مستولی ساخت و از غضب او تکه آتشی پیدا شد ، از آن آتش برای او همسری آفرید. در نقل دیگری آمده : ابلیس - که اسم اولی او عزازیل است - از همان اَوان جوانی ، در میان قوم خود مشغول عبادت و بندگی خداوند بود تا بزرگ شد و موقع ازدواج او رسید . وقتی تصمیم به ازدواج گرفت با دختر « روحا » به اسم « لَهبا » که آن هم از طایفه جن بود ، ازدواج نمود . بعد از آن که اين دو با هم ازدواج کردند ، فرزندان زیادی از آن ملعون به وجود آمد که از شمارش بیرون رفت ، به طوری که زمین از آنها پر شد . همه آن ها مشغول عبادت شدند و مدتی طولانی ، خدا را ستایش نمودند . در میان ایشان عبادت و بندگی خود ابلیس از همه آنها بیشتر بود . از همین جهت ، بعد از آنکه خداوند اختلاف و خونریزی را در میان طایفه جن و نسناس ( طایفه ای به جای انسان فعلی بودند ) دید، هر دو طایفه را هلاک کرد. و از میان آن طایفه فقط طایفه ابلیس را نگاه داشت . بعداً فرشتگان او را به آسمان بردند . آن ملعون هم ، در آسمان اول مدتی در میان ملائکه ، خدا را عبادت کرد بعد به آسمان دوم و سوم تا آسمان هفتم پیش رفت و با ملائکه هر آسمان خدا را ستایش کرد تا وقتی خداوند آدم ( ع ) را خلق نمود و دستور سجده داد او هم سرپیچی کرد و رانده شد. پس زن و فرزندان او هم جزء هلاک شدگان هستند . او بدون زن و فرزند به آسمان رفته و آن جا هم که احتیاج به زن نداشت ، بعد از بیرون آمدن از بهشت هم ، زنی برای او به وجود نیامد. چرا خداوند شیطان را آفرید ؟
بسیاری می پرسند : با این که خداوند می دانست شيطان سرچشمه همه وسوسه ها و گمراهی ها و فریب کاری ها می شود و همه بدبختیهای انسان از او خواهد بود ( آن هم موجودی هوشیار ، زرنگ ، کینه توز ، مکار ، پرفریب و مصمّم ) ، چرا او را آفرید ؟ اگر خدا انسان را برای تکامل و رسیدن به سعادت ، از طریق بندگی خود آفریده ، وجود شیطان که یک موجود ویران گر و ضد تکامل است چه دلیلی می تواند داشته باشد ؟ در پاسخ می توان گفت : اولاً ؛ خداوند شیطان را از آغاز آفرینش انسان نیافرید ؛ چون خلقت او از اول پاک و بی عیب بود و به همین دلیل سالیان درازی در میان صف فرشتگان مقرب خدا جای گرفته بود. اگر چه از نظر خلقت و آفرینش جزء آنان نبود ، ولی بعداً با سوء استفاده از آزادی ، بنا را بر طغیان و سرکشی گذاشت و رانده درگاه خداوند و فرشتگان گردید و لقب شیطان گرفت .
ثانیاً ؛ اگر اندکی فکر کنیم خواهیم دانست که وجود شیطان ، این دشمن خطرناک نیز کمکی است به پیشرفت و تکامل انسانها و برای آن کسانی که ایمان دارند و می خواهند راه حق را بپیمایند وجود او مضر و زیان آور نیست ، بلکه وسیله پیشرفت و تکامل آنان است . راه دور نرویم همیشه نیروهای مقاوم در برابر دشمنان سرسخت ، جان می گیرند و سیر تکاملی خود را می پیمایند . وجود یک دشمن قوی در مقابل انسان باعث پرورش و ورزیدگی او می گردد . هم چنین همیشه در میان تضادها بالندگی و رشد معنا پیدا می کند ، هیچ موجودی راه کمال را نمی پوید مگر اینکه در مقابل دشمن نیرومندی قرار گیرد . به عبارت دیگر ، تا در برابر دشمن نیرومند و با قدرت قرار نگیرد هرگز نیرو و نبوغ خود را بروز نمی دهد و به کار نمی اندازد . همین وجود دشمن مایه جنبش هرچه بیشتر انسان و ترقی او خواهد بود . مثلاً فرماندهان و سربازان ورزیده و نیرومند ، کسانی هستند که در جنگهای بزرگ ، با دشمنان سخت درگیر بوده اند . سیاست مداران با تجربه و پر قدرت ، آنهایی هستند که در بحرانهای سخت سیاسی با دشمنان نیرومند دست و پنجه نرم کرده اند . هم چنین است روح انسان در مبارزه با شیطان ، گرچه او در برابر اعمال خلاف و زشت خود مسئول است ، ولی وسوسه های او برای بندگان خدا و آن هایی که می خواهند در راه حق قدم بردارند ضرر و زیانی نخواهد داشت ، بلکه به طور غیر مستقیم برای آن ها ثمر بخش خواهد بود. اینکه شیطان تا کی مهلت دارد ؟ تا چه زمان زنده خواهد ماند ؟ کی میمیرد ؟ و به دست چه کسی کشته می شود؟ روایاتی وارد شده و احتمالاتی که از این قرارند: 1. مهلت او تا روز قیامت است ؛ این احتمال درست نیست که درمقاله ای بعدی به ذکر دلایل آن می پردازیم : 2. تا روز آخر دنیا ؛ همان روزی که خوشید و ماه و ستارگان تاریک می شوند و کوه ها مانند پشم زده شده روان می گردند و دریاها مانند آتش خروشان شعله ور می شوند و تمام جن و انس و ملائکه می میرند. 3. مهلت او میان نفخع اول و دوم است ؛ نفخع اول وقتی است که اسرافیل در صور می دمد و همه موجودات جهان یک مرتبه از بین می روند . نفخع دوم آن وقتی است که اسرافیل در صور می دمد و همه خلایق دو مرتبه زنده می شوند . مهلت شیطان در میان این دو نفخع تمام می شود. 4. تا زمان ظهور حضرت مهدی (عج) و به دست آن حضرت کشته می شود. 5.تا زمان رجعت ؛ از زمان آمدن حضرت مهدی (عج)شروع می شود ؛ پیامبر و ائمه معصوم دوباره رجوع میکنند و به دنیا بر می گردند ، آن وقت شیطان می میرد . و مدت معلومی که قرآن بیان می کند - همان رجعت است - که عزرائیل جان آن ملعون را می گیرد و به زندگیش خاتمه می دهد. وارد شده که در زمان رجعت خداوند به ملک الموت می فرماید: جان ابلیس را قبض کن که عمر او به سر آمده و سختی ، تلخی جان کندن را که به اولین و آخرین افراد چشاندی به او تنها بچشان و نیز می فرماید: ای ملک الموت اول وارد دوزخ شو و هفتاد زبانیه با هفتاد زنجیر و هفتاد کاسه از آب لظی( که همان آبهای جهنمی سوزان است ) با هفتاد هزار سگ های جهنمی را بردار و با سخت ترین شکل جان او را بگیر . عزرائیل هم با صورتی که اگر اهل زمین او را با آن صورت ببینند ، از ترس و وحشت تمام آنان قالب تهی می کنند و می میرند و به همان شکل مأمور است نازل می شود شیطان وقتی او را به آن هیبت مشاهده می کند به مشرق فرار می کند عزرائیل را همان جا می بیند ! به طرف مغرب می گریزد ، او را حاضر می بیند ، به دریا می رود ، باز او را همان جا مشاهده می کند ؛ در این زمان ، ملک الموت بر او بانگ می زند که : ای ملعون! بایست ؛ باز فرار می کند و می آید بر سر قبر آدم (ع) و می گوید:ای آدم! من به واسطه تو رانده شدم و طوق لعنت برگردنم افتاد . عزرائیل به آن سگ های جهنمی و ملائکه غلاظ و شداد دستور می دهد که بر او حمله کنند. سگ ها بر او حمله می کنند و اطراف او را می گیرند. ملائکه با گرزهای آتشین بر مغز او می کوبند تا جان خبیث و پلید او را بگیرند و به زندگی پر از مکر ، فریب و کبر او پایان دهند.
+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 1:32 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 1:13 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 7:53 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 7:52 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
سيد مهدي بحرالعلوم رحمة الله عليه
نام او مهدي فرزند سيد مرتضي طباطبائي بروجردي از نوادگان حضرت امام حسن مجتبي عليه السلام مي باشد که نسب شريفش به سيد ابراهيم ملقب به طبا طبا مي رسد و همچنين علامه حلي اول رحمة الله عليه جدّ مادري او است و علامه محمد باقر مجلسي رحمة الله هم دائي اوست او در شهر مقدس کربلا در شب جمعه ماه شوال 1155 ق چشم به دنيا گشود .
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 7:51 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
ابا صلت مي گويد: به حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام عرض کردم نشانه قائم چيست؟ فرموند:
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 5:26 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
حسن بن محبوب از وجود مقدس حضرت ثامن الائمه علي بن موسي الرّضا عليه السلام بيان کرده که ذيلاً به نظر شما مي رسد:
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 5:25 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
ازدواج نور با نور:
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 4:54 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
موسی (ع) و تلخی فراق:
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 4:52 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
داستان عجيب بر صيصاي عابد:
در ميان بني اسرائيل عابدي به نام « برصيصا » زندگي مي كرد ، او زماني طولاني عبادت كرده بود و در اين راستا به حدي از قرب الهي رسيده بود كه مردم بيماران رواني را نز او مي آوردند ، او دعا مي كرد ، آنها سلامتي خود را باز مي يافتند.
روزي زن جوان بيماري را كه از يك خانواده با شخصيت بود ، برادرانش نزد او آوردند ، و بنا شد كه آن زن مدتي در نزد بر صيصا بماند تا شفا يابد. شيطان از فرصت استفاده كرده و به وسوسه گري پرداخت و آنقدر زن را به نظر او زينت داد كه آن مرد عابد به آن زن تجاوز كرد . چيزي نگذشت كه معلوم شد آن زن باردار است ، بر صيصا خود را در تنگناي سختي ديد ، براي اينكه گناهش كشف نگردد ، آن زن را كشت و در گوشه اي از بيابان دفن كرد. برادران آن زن از اين جنايت هولناك ، آگاه شدند ، و اين خبر در تمام شهر پيچيد و به گوش امير رسيد ، امير با جمعي به تحقيق پرداختند پس از قطعيت خبر ، آن عابد را از عبادتگاهش فرو كشيد ، و فرمان اعدام او را صادر كرد. در روز معيني با حضور جمعيت بسيار ، بر صيصا را بالاي چوبه دار بردند ، وقتي كه او در بالاي چوبه دار قرار گرفت ، شيطان در نظرش مجسم شد و به او گفت : اين من بودم كه تو را به اين روز افكندم ، و اگر آنچه را مي گويم اطاعت كني ، تو را از اين مهلكه نجات خواهم داد. بر صيصا گفت : چه كنم ؟ شيطان گفت : تنها يك سجده براي من انجام دهي كافي است. بر صيصا گفت : در اين حالت كه مي بيني ، نمي توانم سجده كنم. شيطان گفت : اشاره اي كفايت مي كند. عابد ، با گوشه چشم خود ( يا با دستش ) اشاره كرد ، و شيطان را اين گونه سجده نمود و هماندم جان سپرد و از دنيا رفت. اين است نمونه اي از عاقبت سوء پيروان شيطان و كفر و درماندگي آنها در لحظه سخت مرگ. امام صادق عليه السلام فرمود : هر كسي كه لحظه مرگش فرا رسد ، ابليس يكي از شيطانهاي خود را نزد او مي فرستد تا او را به سوي كفر بكشاند و يا او را در دينش مشكوك سازد تا او با اين حال از دنيا برود ، كسي كه با ايمان باشد ، شيطان قدرت ندارد كه او را به كفر يا شك در دينش وادارد ، آنگاه فرمود: هر گاه به بالين آنان كه در حال مرگ هستند حاضر شديد ، آنها را به گواهي دادن به يكتائي خدا و رسالت محمد (ص) تلقين كنيد.
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 4:50 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
اموري كه از انسان بعد از مرگ مي پرسند:
روايات در حد تواتر است كه انسان بعد از مرگ ، هنگامي كه در قبر قرار مي گيرد، دو فرشته نكير و منكر نزد او آمده و از او سوالاتي مي كنند. اما اموري كه از او مي پرسند چيست ؟ با بررسي روايات چنين بدست مي آيد كه آنها امورد ذيل را مي پرسند : 1- خدايت كيست ؟ 2- پيامبرت كيست ، و رهبر و امامت كدام است ؟ 3- دينت چيست ؟ 4- عمرت را در چه راهي به پايان رساندي ؟ 5- اموالت را از چه راهي بدست آوردي و در چه راهي به مصرف رساندي ؟ 6- قبله ات كدام است ؟ 7- كتاب آسماني تو چه نام دارد ؟ 8- نماز و زكات . 9- روزه و حج . به چند روايت توجه كنيد : الف- ابن ابي حمزه كه واقفي مذهب بود و بعد از امام كاظم عليه السلام ، امامت امامان ديگر را نپذيرفته بود ، از دنيا رفت ، وقتي كه او را به خاك سپردند ، امام رضا عليه السلام فرمود : او در قبر نشانده شد و از او چنين سوال گرديد : امامان تو كيستند ؟ او نام همه امامان (ع) را به زبان آورد ، وقتي كه نوبت به امامت من رسيد ، توقف كرد ، ضربتي در عالم قبر بر سر او زدند كه قبرش از آتش شعله ور گرديد. ب- رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم از كنار قبري كه روز قبل ، جنازه اي را در آن دفن كرده بودند ، عبور مي كرد ، ديد بستگانش در كنار قبر گريه مي كنند ، به آنها فرمود : دو ركعت نماز خفيف كه شما آن را كوچك مي شمريد ، براي صاحب اين قبر ، با ارزش تر از همه دنياي شما است. ج- امام باقر عليه السلام فرمود : مردي نزد سلمان آمد و گفت : براي من حديث بگو. سلمان خاموش شد و چيزي نگفت ( زيرا آن مرد امين نبود بلكه جزء منافقان بود ) ، بار ديگر آن مرد ، تقاضاي خود را تكرار كرد ، باز سلمان سكوت كرد و چيزي به او نگفت. آن مرد ، آيه 159 بقره را خواند ( آنانكه چيزي از كتاب و بينات نازل شده را ، كتمان مي كنند ، مشمول لعنت خدا هستند ). سلمان به او گفت : بيا ، او بازگشت ، سلمان گفت : ما اگر كسي را امين يافتيم ، از بيان حديث براي او دريغ نمي كنيم ، ولي خود را براي پاسخ به سوالات دو فرشته نكير و منكر آماده ساز ، آنها درباره ( پيوند تو با ) رسول خدا (ص) سوال مي كنند ، اگر شك كردي و يا منحرف شدي ، پتكي كه همراه دارند بر سرت مي زنند كه بر اثر آن خاكستر مي شوي. او گفت : سپس چه مي كنند ؟ سلمان گفت : تو را باز مي گردانند و بار ديگر عذاب مي كنند . او گفت : دو فرشته نكير و منكر كيستند ؟ سلمان گفت : آنها نگهدارنده قبر هستند . او گفت : آيا آن دو فرشته در قبر ، انسان را عذاب مي كنند ؟ سلمان گفت : آري .
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
از هواداري عثمان تا شهادت در كربلا:
هنگامي كه حسين عليه السلام از مكه به جانب عراق در حركت بودند، زهير هم با آن حضرت هم مسير شده بود. اما در همه اين مدت ترديد داشت كه آيا با امام حسين عليه السلام روبرو بشود يا نه؟ چون در عين حال مردي بود كه در عمق دلش مومن بود، مي دانست كه حسين بن علي فرزند پيامبر نيز هست و حق بزرگي بر اين امت دارد. به همين جهت مي ترسيد كه با آن حضرت روبرو شود، زيرا ممكن بود امام (ع) از وي تقاضايي كند و او در انجام آن كوتاهي نمايد و اين البته كار بد و ناپسندي است. از قضا در يكي از منازل بين راه بر سر يك چاه آب اجباراً با امام فرود آمد. امام (ع) شخصي را دنبال زهير فرستاد كه زهير را بگوييد نز ما بيايد. وقتي كه فرستاده حسين عليه السلام به جايگاه زهير رسيد، زهير و اعوان و قبيله اش در خيمه اش مشغول نهار خوردن بودند. فرستاده امام حسين عليه السلام رو به زهير كرد و گفت: اي زهير بپذير دعوت حسين را . تا زهير اين كلمه را شنيد رنگ از رخسارش پريد و گفت: آنچه نمي خواستم، شد. همانطور كه غذار مي خورد دستش درون سفره مانده بود و اطرافيان و اعوانش نيز همين حالت را پيدا كردند. نه مي توانست بگويد مي آيم، نه مي توانست بگويد نمي آيم. اما او زن صالح و مومنه اي داشت، متوجه قضيه شد، ديد كه زهير در جواب نماينده امام حسين عليه السلام سكوت كرده، لذا جلو آمد و با يك ملامت عجيبي فرياد زد: زهير ! خجالت نمي كشي؟ پسر پيامبر فرزند زهرا ، تو را خواسته است، بايد افتخار كني كه بروي ، تازه ترديد داري؟ بلند شو . زهير بلند شد و به جانب خيمه گاه حسين عليه السلام حركت كرد اما با كراهت قدم بر مي داشت. در تاريخ ننوشته اند و شايد هيچكس نداند كه در آن مدتي كه زهير با اباعبدالله ملاقات كرد، ميان آن دو چه گذشت ، چه گفت و چه شنيد. اما آنچه مسلم است اين است كه چهره زهير بعد از بازگشتن غير چهره او در وقت رفتن بود. وقتي مي رفت چهره اي گرفته و درهم داشت ولي وقتي مي آمد چهره اش خوشحال و خندان بود. چه انقلابي ، حسين در وجود او ايجاد كرد؟ چه چيز را به يادش آورد كه بر خلاف انتظار اطرافيانش ديدند، زهير دارد وصيت مي كند اموال و ثروتم را چنين كنيد، بچه هايم را چنان ، زنم را به خانه پدرش برسانيد و ... خودش را مجهز كرد و گفت : من رفتم. همه فهميدند كه ديگر كار زهير تمام است. وقتي كه مي خواست برود و به حسين عليه السلام بپيوندد، زنش آمد و دامن او را گرفت و گفت: زهير ! تو رفتي ، اما به يك مقام رفيع نائل شدي، زيرا حسين عليه السلام از تو شفاعت خواهد كرد. من امروز دامن تو را مي گيرم كه در قيامت جد حسين ، مادر حسين هم نيز از من شفاعت نمايند. زهير به همراه حسين عليه السلام رفت و از اصحاب صف مقدم كربلا شد. زن زهير خيلي نگران بود كه بالاخره قضيه به كجا مي انجامد؟ تا اين كه به او خبر رسيد حسين و اصحابش همه شهيد شدند و زهير هم به مانند آنها به فيض شهادت نائل آمده است. پيش خودش فكر كرد كه لابد ديگران همه كفن دارند ولي زهير كفن ندارد، پس كفني را به يك غلامي داد تا بدن زهير را كفن نمايد. وقتي كه آن غلام به قتلگاه رسيد، يك وضعي را ديد كه شرم و حيا كرد، بدن زهير را كفن كند، زيرا كه مي ديد بدن حسين كه آقا و مولاي او به شمار مي آيد همچنان بي كفن بر روي خاك گرم كربلا مانده است.
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
چهل سال گناه:
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 4:42 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
ياد امام زمان عليه السلام:
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 4:40 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
پندهاي صلوات
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 4:36 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود : هر كس از روي صدق شهادت را طلب كند، خداوند به او ثواب آن را عطا خواهد كرد، هر چند به شهادت نرسد.
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 4:28 بعد از ظهر  توسط علی کرمی
|
|
*
*
*
*
*
*
*
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||